تبلیغات
مشاهیر و شخصیتهای بزرگ - هنری وادزورث لانگ‌فلو
مشاهیر و شخصیتهای بزرگ

هنری وادزورث لانگ‌فلو در 25 آوریل سال ۱۸۰۷ میلادی در "پورتلند" امریكا به دنیا آمد. وی از كودكی، ذوق ادبی خود را نشان داد و نخستین سروده‌‌اش را در سن چهارده سالگی منتشر كرد. لانگ‏فلو با پایان دوران متوسطه، راهی اروپا شد و پس از آشنایى با فرهنگ آن سامان، به گسترش آن در آمریكا پرداخت.

او به مدّت پنج سال و نیم به تدریس زبانهای مدرن در "بودوان" و نیز هفده سال تدریس همین رشته در دانشگاه "هاروارد" پرداخت و همزمان، برخی سروده‌هایش را منتشر كرد.
لانگ فلو، طی سالهای آینده، سروده‌های بسیاری چاپ نمود و از این رو، یكی از پركارترین سرایندگان آمریكا شناخته شد. سروده‌های لانگ فلو، افزون بر تفكر، تغزُّل و نكته‏های ارشادی، آمیخته با مفاهیم احساسی، فلسفی، خیال‏انگیز و گرایش‌های اخلاقی بود. داستانهای او نیز نشانگر آگاهی لانگ فلو از فرهنگ و ادبیات اروپا بود. وی در زمان زیست خود از محبوبیت، نام‌آوری و سرافرازی فراوانی در آمریكا و اروپا برخوردار شد. استادی وی در هنر بیان و سادگی مفاهیم، تركیب و ساختمان شعر، لطافت تغزل و برخورداری از گستردگی فرهنگ و آگاهی از ادبیات اروپا و امریكا، او را به عنوان سراینده‌ای كه كمال مطلوب همگان می‏باشد، شناسانده است. شماری از آثار لانگ فلو بر این پایه‌اند :
"آواهای شب"، "سفر به آن سوی دریا" و "داستانهای مهمانخانه‌ی كنار جاده."
او دو بار ازدواج كرد و به هر دو همسرش نیز عشق می‌ورزید و هر دو بار، تنها مرگ بود كه سبب جدایی‌شان شد. او در خانواده‌ای خوشبخت به دنیا آمد و خود نیز زاینده‌ی خانواده‌ای خوشبخت گشت؛ فرزندی شایسته بود كه به پدری مهربان بدل گشت.
مرگ همسر نخست او در سال 1835، در شهر "رتردام" رخ داد. زمانی كه لانگ فلو برای تقویت زبان آلمانی‌اش به شمال اروپا سفر كرده بود تا كرسی عالی‌تری را در "هاروارد" به دست آورد، "مری لانگ فلو"، سقط جنین كرد و چند هفته پس از آن، در اثر عفونتِ ناشی از آن درگذشت. در آن هنگام چهار سال از ازدواج آن دو می‌گذشت. مری لانگ فلو زنی بسیار زیبا بود. لانگ فلو پس از مرگ همسرش، همه‌ی یادداشت‌های روزانه‌ی مربوط به زندگی مشترك‌شان را، به همراه نامه‌هایی كه در دوران عشق ورزی، رد و بدل كرده بودند؛ سوزاند.
با این حال، این اندوه او را از پا نینداخت و سفر خود را به آلمان و سوییس ادامه داد. در سوییس، تنها هشت ماه پس از مرگ مری، طی دیداری كه با "فنی اپلتون" داشت، به او دل باخت و با او ازدواج كرد.
مرگ همسر دوم لانگ فلو، داستانی دیگر داشت. در نهم جولای سال ١۸٦١، "فنی لانگ فلو" با دو دختر كوچك‌ش (یكی پنج و دیگری هفت ساله)، در كتابخانه نشسته بود و موهای تازه كوتاه شده‌ی آنها را مرتب می‌كرد. كبریتی روی لباس راحتی تابستانی "فنی" افتاد و شعله‌اش دامن گیر شد. فنی فریاد زنان به اتاق مطالعه دوید، جایی كه همسرش نشسته بود. لانگ فلو كوشید تا قالیچه‌ی اتاق را به دور بدن "فنی" بپیچد و با كمك آن و بدن خودش شعله‌ها را خاموش كند، ولی زمانی توانست این كار را بكند كه خودش هم به سختی سوخت.
"فنی"، پس از یك شب مقاومت در برابر درد، درگذشت. لانگ فلوی پنجاه و چهار ساله، چنان دچار  اندوه شد كه تا پایان زندگی هم نتوانست از افسردگی رهایی یابد. ماهها طول كشید تا بتواند در مورد آن رویداد سخن بگوید. در طول این مدت او پناه خود را در كار كردن می‌جست و برگردان "كمدی الهی" دانته را آغاز كرد؛ كاری كه چندین سال پیش از آن آغاز، ولی نیمه كاره رهایش كرده بود.
لانگ فلو نسبت به سیاست، دلبستگی چندانی نشان نمی‌داد و هرگز به استخدام هیچ اداره‌ای درنیامد. به بیان دیگر، "هنری وادزورث لانگ فلو"، هرگز قانون‌شكنی نكرد، مشروب ننوشید، اسلحه‌ای به دست نگرفت و در اثر خشم، با كسی درگیر نشد، هیچ گاه ورق بازی نكرد، هرگز به بازار سهام دلبستگی نشان نداد و هیچ‌گاه به دوستی خیانت نكرد.
لانگ فلو از زمان ِ انتشار كتابِ "آواهای شب" در ١٨٣٩؛ وارد زبان ما شد.
رفتار ِ لانگ فلو به شدت در تضاد با جریان روشنفكری‌ است. به نظر می‌رسد چنین توصیفی برای مردی كه "هفده سال" به عنوان استاد در "هاروارد" سرگرم تدریس بوده و به چندین زبان زنده‌ی دنیا به خوبی وارد بوده است، در برخورد نخست، قدری عجیب می‌نماید. ولی حقیقتِ امر چیزی جز این نیست. برای كسانی كه در مورد فرهنگ و ادبیات معاصر پژوهش می‌كنند، این همه بی‌علاقگی لانگ فلو به نقد- و از آن كمتر به "نظریه‌ی نقد"!- شگفت‌‌آور است.
"سودمندی نوشتن درباره‌ی كتابها چیست؟" این پرسشی ا‌ست كه لانگ فلو در سال ١٨٥٠ بیان می‌كند و چنین ادامه می‌دهد:
"آیا جز این است كه دانستنی‌هایی را بیان كنی كه هر كسی با خواندن كتاب می‌تواند به آنها دست یابد؟"
او درباره‌ی مسایل سیاسی و مذهبی نیز روشی مشابه را برمی‌گزیند. به گونه‌ای كه با وجود اباورهای شدید مذهبی، در برابر "دكترین دانش الهی"، هیچ گونه انعطافی از خود نشان نمی‌دهد و چه بسا از درك آن نیز ناتوان است.
او به عنوان سراینده‌ی "سروده‌هایی در بندگی"، بنا به نوشته‌های واگنتش، مخالف بردگی بوده، ولی ضد برده‌داری (abolitionist) نبوده است.
لانگ فلو مردی بسیار با هوش بود؛ او در بیست و دو سالگی مدرك "پروفسوری زبانهای مدرن" را از "بودوین" دریافت كرد. چكامه به گونه‌ای دور از چشم داشت در وجودش می‌جوشید. او نتوانست چگونگی این جوشش را بیان كند و هیچ تئوری روشنی از فرآیند سرایش چكامه نداشت. "پیكان و آواز" را در صبح روز یكشنبه، پیش از رفتن به كلیسا و با شتاب فراوان سرود. "كشتی شكستگی ونوس" را در یك نشست سرود. او نمی‌توانست "چكامه‌ی سفارشی" بسراید و درخواست چنین سروده‌هایی را رد می‌كرد. تنها استثنای كارنامه‌اش "موریتوری سالوتاموس" است.
سرگذشت زندگی او مانند یك سروده، درنگ‌هایی شگفت‌آور دارد و رازهایی ناگشوده، و گویی بین سنین نوزده تا سی، كه معمولاًً سال‌های ابتدایی سرایندگی یك سراینده محسوب به شمار می‌رود؛ به ظاهر او هیچ چكامه‌ای نسروده است.
 هنری وادزورث لانگ فلو، سرانجام در هشتم ماه مه 1882م و در سن هفتاد و پنج سالگی به دلیل بیماری "پریتونیت" درگذشت و تنها در پنج روز پایان زندگی بود كه بیماری او را از پا انداخت. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 2 آذر 1389 :: نویسنده : سعید ناصری
شنبه 25 شهریور 1396 10:54 ب.ظ
At this time it appears like Wordpress is the best blogging
platform out there right now. (from what I've read) Is
that what you are using on your blog?
سه شنبه 14 شهریور 1396 10:50 ق.ظ
Magnificent site. Plenty of useful info here.
I am sending it to a few buddies ans also sharing in delicious.
And obviously, thank you to your sweat!
سه شنبه 17 مرداد 1396 06:33 ق.ظ
Do you mind if I quote a few of your posts as long as I provide credit
and sources back to your webpage? My blog is in the exact same area of interest as
yours and my visitors would really benefit from a lot of the information you present here.
Please let me know if this alright with you. Thanks a lot!
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:06 ب.ظ
You really make it appear so easy along with your presentation however I to find this topic to be actually one thing that
I think I might by no means understand. It sort of feels too complicated and very wide for
me. I'm having a look ahead in your subsequent put up,
I'll attempt to get the cling of it!
جمعه 13 مرداد 1396 03:33 ب.ظ
Hey there! I know this is kinda off topic however , I'd figured I'd ask.
Would you be interested in exchanging links
or maybe guest authoring a blog article or vice-versa?

My blog discusses a lot of the same subjects as yours and I believe we could
greatly benefit from each other. If you are interested feel free
to shoot me an e-mail. I look forward to hearing from you!
Great blog by the way!
یکشنبه 4 تیر 1396 09:29 ب.ظ
بسیار چلیپا از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب اصل آیا نه حل
و فصل بسیار خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما قادر به من مؤمن اما تنها برای
while. من هنوز مشکل خود را با جهش در منطق و یک خواهد را سادگی به پر
همه کسانی معافیت. اگر شما در واقع که می توانید
انجام من خواهد مطمئنا تا پایان در
گم.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:23 ق.ظ
I've learn several excellent stuff here. Definitely price bookmarking
for revisiting. I wonder how so much effort you put
to create one of these fantastic informative website.
جمعه 25 فروردین 1396 11:31 ق.ظ
Pretty element of content. I simply stumbled upon your website and in accession capital to
claim that I acquire in fact enjoyed account your weblog posts.
Any way I'll be subscribing for your augment or even I
achievement you access persistently fast.
دوشنبه 14 فروردین 1396 09:42 ب.ظ
whoah this blog is wonderful i love reading your articles.
Stay up the great work! You know, lots of people are hunting round for this information, you can help them greatly.
جمعه 11 فروردین 1396 01:11 ب.ظ
Definitely believe that which you stated.
Your favourite justification appeared to be at the net the simplest factor to have in mind of.
I say to you, I definitely get annoyed even as people think about worries that they plainly do not understand about.
You controlled to hit the nail upon the highest as
neatly as defined out the whole thing without having side-effects , people can take a signal.
Will probably be back to get more. Thank you
جمعه 11 فروردین 1396 04:25 ق.ظ
Thanks very nice blog!
سه شنبه 21 دی 1389 11:38 ب.ظ
من امشب به اندازه تمام نبودن ها

، تنها بودم امشب به اندازه کسانی که نبودند

تا شادیم را با آنها قسمت کنم

، بی کس بودم امشب، حس غریبی در تنم بود می لرزیدم

نه از ترس نه از سرما می لرزیدم، چون به اندازه لحظاتی که می توانستم با دوست قسمت کنم،

پیر می شدم کاش تو بودی

فقط تو که جای همه را برایم پر می کردی کاش تو می دیدی که من

به اندازه وسعت وجود تو

، غمگینم کاش ...

کاش امشب کسی بود تا اشک هایم را می زدود

و کسی بود تا شانه ای برای تکیه زدن، رایگان می فروخت کاش سری بود

، که حرف هایم را ببیند کاش دلی بود، که دردم را احساس کند

اما امشب

من به تعداد صدای جیرجیرک ها تنها بودم

به اندازه ستاره های خاموش شده، بی کس بودم

به غلظت سیاهی شب، غریب بودم کاش کسی بود ...
سه شنبه 2 آذر 1389 05:15 ب.ظ
آپت خوب بوددر رابطه بادانشمندانی مثل مادام کوری هم بنویس بد نیست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سعید ناصری
نویسندگان
نظرسنجی
این وبلاگ تا چه حد مورد استفاده شما قرار گرفته است؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی