تبلیغات
مشاهیر و شخصیتهای بزرگ - بنجامین فرانكلین
مشاهیر و شخصیتهای بزرگ

بنیامین فرانكلین یك دیپلمات، سیاستمدار، دانشمند و صاحب چاپخانه بود. او عدسیهای دوكانونی و فر خوراك پز را اختراع كرد و آزمایشاتی در رابطه با الكتریسیته انجام داد. فرانكلین در سال 1706 در بوستون، ماساچوست متولد شد. او هوش و استعدادش را در خواندن و نوشتن به زودی نشان داد. در سن ده سالگی مدرسه را ترك كرد تا حرفه پدرش یعنی ساختن شمع را یاد بگیرد.

بنیامین جوان از این كار متنفر بود و یك سال بعد، در مغازه برادرش جیمز شروع به كار چاپ كرد. بعد از 5 سال، مغازه برادرش را ترك كرد و به نیویورك رفت تا كاری پیدا كند، اما موفق نشد و به فیلادلفیا- كه در آن زمان شهر بزرگتری بود- رفت. فرانكلین به عنوان یك چاپگر بسیار موفق بود .ثروت به او فرصت داد تا روی اختراعات و علاقه مندی هایش كار كند. زمانی كه فهمید اجاقهای معمولی كارآمدی چندانی ندارند، اجاق فرانكلین را برای استفاده بهتر از حرارت طراحی كرد. اجاق فرانكلین هوای سرد را گرفته، گرم می كرد و سپس هوای گرم شده را به چرخش درمی آورد.
این اجاق در امریكا و اروپا بسیار رواج یافت. در آن زمان، الكتریسیته به تازگی در اروپا كشف شده بود. از این رو، فرانكلین به شدت جلب آن شد و شش سال از زندگی خود را صرف تلاش برای تولید الكتریسیته كرد. فرانكلین بر روی این ایده كه بارهای الكتریكی سبب تولید رعد و برق می شوند، متمركز شد. وی پیشنهاد كرد كه از میله های برقگیر رعد و برق برای دور كردن الكتریسیته از ساختمانها استفاده كنند تا از سوختن آنها جلوگیری شود. او با بستن یك كلید آهنی به دنباله یك كایت در طوفان، موفق به شناسایی بارهای الكتریكی شد. این رعد و برق، همان الكتریسیته بود. بنیامین فرانكلین سالهای آخر عمرش را صرف بررسی و مطالعه بر روی كلونیها و تولید آن برای ایالات متحده كرد. وی در سال 1790 در كشوری كه در شكل گیری و پیشرفت او نقش مهمی داشت، درگذشت.
«بنیامین فرانكلین» در هفت سالگی مرتكب اشتباهی شد كه در هفتاد سالگی نیز آن را بخاطر داشت. پسر هفت ساله ای بود كه عاشق بیقرار یك سوت شد و بقدری تحریك شده بود كه بی مطالعه و بدون اینكه قیمتش را جویا شود، تمام پول های خود را روی پیشخوان مغازه ریخت و سوت را برداشته، خوشحال از دكان خارج شد. هفتاد سال بعد، در نامه ای به یكی از دوستانش نوشت: « آن روز بقدری خوشحال بودم كه نمی توان حدی برایش متصور شد». اهل خانه از صدای سوت او، انگشت ها را در گوش كرده بودند، اما موقعی كه خواهر و برادرش متوجه شدند كه خیلی بیشتر از قیمت حقیقی سوت را پرداخته است، او را مسخره كردند؛ بطوریكه اوقاتش تلخ شد و به گریه افتاد.
سالها بعد، حتی زمانیكه فرانكلین یك شخصیت برجسته جهانی و سفیر كبیر امریكا در پاریس بود، هنوز این موضوع را به یاد داشت و فراموش نكرده بود كه خیلی بیشتر از قیمت واقعی برای آن سوت داده و بیش از لذتی كه برایش داشت، بعداً پشیمان شده بود. این ماجرا برای او درس بسیار خوبی بود و خودش همیشه می گفت : « چون بزرگ شدم و قدم در اجتماع نهادم، با مشاهده اعمال دیگران دریافتم كه در طول روز با عده زیادی روبرو می شوم كه خیلی بیشتر از ارزش واقعی برای این قبیل سوت ها می پردازند. بطور خلاصه، به عقیده من قسمت عمده بدبختی های بشر ناشی از این است كه ارزش چیزها را به خطا تخمین زده و برای بعضی از آنها، بهایی بیش از ارزش واقعی شان می پردازد».





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 3 مهر 1389 :: نویسنده : سعید ناصری
شنبه 3 مهر 1389 06:57 ب.ظ
سلام
ممنون از کامنتت...

تو نظر سنجی هم شرکت کرده بودمدوباره شرکت می کنم...

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سعید ناصری
نویسندگان
نظرسنجی
این وبلاگ تا چه حد مورد استفاده شما قرار گرفته است؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی